شیخ ابوالحسن خرقانی (352_425 ه.ق)
شیخ ابوالحسن می گوید:برهمه چیزی کتابت بود،مگربرآب.اگرگذرکنی بردریا،ازخون خویش کتابت کن تا آن کس که درپی تو درآیدداند،که عاشقان ومستان وسوختگان رفته اند...
داغ کن - کلوب دات کام
داغ کن - کلوب دات کام

شما را وصیت می کنم به ترس از خدا در نهان و عیان
 و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و
 کناره گرفتن از جرم و جریتها و مواظبت بر روزه
 و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهای شیطانی
 و خواهش های نفسانی و شکیبایی بر درشتی مردمان
 و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و سنگدلان
 و پرداختن به همنشینی با نیکان و بزرگواران
همانا بهترین
 مردم کسی است که برای مردم مفید باشد و بهترین گفتار کوتاه
 و گزیده است و ستایش از آن خداوند یگانه است.

شمه ای از زندگی نامه ی مولانا

 سرزمین ایران از دیربا ز مهد تفکرات عرفانی و تأ ملات اشراقی بوده است.از اینرو در طی قرون و اعصار، نام آورانی بیشمار در عرصۀ عرفان و تصوف در دامن خود پرورش داده است . یکی از این بزرگان نام آور حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی است که به ملّای روم و مولوی رومی آوازه یافته است. او در ششم ربیع الاول سال 604هجری قمری در بلخ زاده شد.

پدر او مولانا محمدبن حسین خطیبی است که به بهاءالدین ولد معروف شده است. و نیز او را با لقب سلطان العلماء یاد کرده اند. بهاء ولد از اکابر صوفیه واعاظم عرفا بودو خرقۀ او به احمد غزالی می پیوست. وی در علم عرفان و سلوک سابقه ای دیرین داشت و از آن رو که میانۀ خوشی با قیل وقال و بحث و جدال نداشت و علم و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می دانست و نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی،پرچمداران کلام و جدال با او از سر ستیز در آمدنداز آن جمله فخرالدین رازی بود که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت.به درستی معلوم نیست که سلطان العلماء در چه سالی از بلخ کوچید،به هر حال جای درنگ نبود و جلال الدین محمد 13سال داشت که سلطان العلماءرخت سفر بر بست و بلخ و بلخیان را ترک گفت و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت جهانبانی نشسته به شهر خویش باز نگردد.پس شهر به شهر و دیار به دیار رفت و در طول سفر خود با فرید الدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و بالاخره علاءالدین کیقباد قاصدی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد.او از همان بدو ورود به قونیه مورد توجه عام و خاص قرار گرفت.
 سرانجام شمع وجود سلطان العلماء در حدود سال 628هجری قمری خاموش شد و در دیار قونیه به خاک سپرده شد.درآن زمان مولانا جلال الدین گام به بیست و پنجمین سال حیات خود می نهاد ،مریدان گرد او ازدحام کردند و از او خواستند که برمسند پدر تکیه زند و بساط وعظ و ارشاد بگسترد.
 همه کردند رو به فرزندش که تویی در جمال مانندش
 شاه ما زین سپس تو خواهی بود از تو خواهیم جمله مایه و سود
 سید برهان الدین محقق ترمذی مرید صدیق و پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی که مولانا را به واد ی طریقت راهنمایی کرد. وی ناگهان بار سفر بر بست تابه دیدار مرشد خود سلطان العلماء د رقونیه برسد. شهر به شهر راه پیمود تا اینکه به قونیه رسید و سراغ سلطان العلما را گرفت غافل از آنکه او یکسال پیش ا زاین خرقه تهی کرده و از دنیا رفته بود.
 وقتی که سید نتوانست به دیدار سلطان العلماء نائل شود رو به مولانا کرد و گفت د رباطن من علومی است که ا زپدرت به من رسیده این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شود.
 مولانا نیز به دستور سید به ریاضت پرداخت و مدت نه سال با او همنشین بود و زان پس برهان الدین رحلت کرد.
 بود در خدمتش به هم نه سال تا که شد مثل او به قال و به حال
 طلوع شمس
 مولانا در آستانۀ چهل سالگی مردی به تمام معنی و عارف ودانشمند دوران خود بود و مریدان و عامه مردم از وجود او بهره ها می بردند تا اینکه قلندری گمنام و ژنده پوش به نام شمس الدین محمد بن ملک داد تبریزی روز شنبه 26جمادی الآخر سنه 642 هجری قمری به قونیه آمد و با مولانا برخورد کرد و آفتاب دیدارش قلب و روح مولانا را بگداخت و شیداییش کرد.
 و این سجاده نشین با وقار و مفتی بزرگوار را سرگشته کوی و برزن کرد تا بدانجا که خود، حال خود را چنین وصف می کند:
 زاهد بودم ترانه گویم کردی سر حلقۀ بزم و باده جویم کردی
 سجاده نشین با وقاری بودم بازیچۀ کودکان کویم کردی
 چگونگی پیوستن شمس به مولانا
 روزی مولوی با خرسندی و بی خیالی از راه بازار به خانه باز می گشت ناگهان عابری نا شناس ا زمیان جمعیت پیش آمد گستاخ وار عنان فقیه و مدرس پر مهابت شهر را گرفت و در چشمهای او خیره شد و گستاخانه سؤالی بر وی طرح کرد: صراف عالم معنی، محمد (ص) برتر بود یا بایزید بسطام ؟
 مولانای روم که عالی ترین مقام اولیا را از نازلترین مرتبۀ انبیا هم فروتر می دانست با لحنی آکنده از خشم جواب داد: محمد(ص) سر حلقۀ انبیاست بایزید بسطام را با او چه نسبت؟
 اما درویش تاجر نما که با این سخن نشده بود بانگ برداشت: پس چرا آن یک ( سبحانک ما عرفناک) گفت و این یک ( سبحانی ما اعظم شأ نی ) به زبان راند؟
 مولانا لحظه ای تأمل کرد و گفت: با یزید تنگ حوصله بود به یک جرعه عربده کرد. محمد دریانوش بود به یک جام عقل و سکون خود را از دست نداد. مولانا این را گفت و به مرد ناشناس نگریست در نگاه سریعی که بین آنها رد وبدل شد بیگانگی آنها تبدیل به آشنایی گشت. نگاه شمس به مولانا گفته بود از راه دور به جستجویت آمده ام اما با این بار گران علم وپندارت چگونه به ملاقات الله می توانی رسید؟
 ونگاه مولانا به او پاسخ داده بود: مرا ترک مکن درویش و این بار مزاحم را از شانه هایم بردار.
 پیوستن شمس به مولانا در حدود سال 642 هجری قمری اتفاق افتاد و چنان او را واله وشیدا کرد که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعرو ترانه و دف وسماع پرداخت و از آن زمان طبع ظریف او در شعرو شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پر شور و حال عرفانی پرداخت. شمس به مولانا چه گفت و چه آموخت و چه فسانه و فسونی ساخت که سراپا دگرگونش کرد معمایی است که « کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را». اما واضح و مبرهن است که شمس مرد ی عالم و جهاندیده بود. و برخی به خطا گمان کرده اند که او از حیث دانش و فن بی بهره بوده است مقالات او بهترین گواه بر دانش و اطلاع وسیع او بر ادبیات، لغت، تفسیر قرآن و عرفان است.
 غروب موقت شمس
 رفته رفته آتش حسادت مریدان خام طمع زبانه کشید و خود نشان داد. آنها می دیدند که مولانا مرید ژنده پوشی گمنام گشته و هیچ توجهی به آنان نمی کند از این رو فتنه جویی را آغاز کردند و در عیان و نهان به شمس ناسزا می گفتند و همگی به خون شمس تشنه بودند.
 شمس از گفتار و رفتار گزندۀ مریدان خودبین و تعصّب کور و آتشین قونویان رنجیده شد و چاره ای جز کوچ ندید. از این رو در روز پنجشنبه 21 شوّال سال 643 قونیه را به مقصد دمشق ترک گفت.
 شمس در حجاب غیبت فرو شد و مولانا نیز در آتش هجران او بی قرار و ناآرام گشت. مریدان که دیدند رفتن شمس نیز مولانا را متوجه آنان نساخت لابه کنان نزد او آمدند و پوزش ها خواستند.
 پیش شیخ آمدند لابه کنان که ببخشا مکن دگر هجران
 توبۀ ما بکن ز لطف قبول گرچه کردیم جرمها ز فضول
 مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس را به قونیه باز گردانند. سلطان ولد هم به فرمان پدر همراه جمعی از یاران سفر را آغاز کرد و پس از تحمل سختی های راه سرانجام پیک مولانا به شمس دست یافت و با احترام پیغام جان سوز او را به شمس رساند و آن آفتاب جهانتاب عزم بازگشت به قونیه نمود. سلطان ولد به شکرانۀ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد.
 غروب دائم شمس
 مدتی کار بدین منوال سپری شد تا اینکه دوباره آتش حسادت مریدان خام طمع شعله ور شد توبه شکستند و آزارو ایذای شمس را از سر گرفتند. شمس از رفتارو کردار نابخردانۀ این مریدان رنجیده خاطر شد تا بدانجا که به سلطان ولد شکایت کرد:
 خواهم این بار آنچنان رفتن که نداند کسی کجایم من
 همه گردند در طلب عاجز ندهد کس نشان ز من هرگز
 چون بمانم دراز، گویند این که ورا دشمنی بکشت یقین
 او چندین بار این سخنان را تکرار کرد و سرانجام بی خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. بدینسان، تاریخ رحلت و چگونگی آن بر کسی معلوم نگشت.
 شیدایی مولانا
 مولانا درفراغ شمس نا آرام شد و یکباره دل از دست بداد و روز و شب به سماع و رقص پرداخت و حال زارو آشفتۀ او در شهر بر سر زبانها افتاد.
 روزو شب د رسماع رقصان شد بر زمین همچو چرخ گردان شد
 این شیدایی او بدانجا رسید که دیگر قونیه را جای درنگ ندید و قونیه را به سوی شام ودمشق ترک کرد. مولانا در دمشق هر چه گشت شمس را نیافت و ناچار به قونیه بازگشت.
 در این سیر روحانی و سفر معنوی هر چند که شمس را به صورت جسم نیافت ولی حقیقت شمس را در خود دید و دریافت که آنچه به دنبال اوست در خود حاضر ومتحقق است. این سیر روحانی د راو کمال مطلوب پدید آورد. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و پیرو جوان و خاصو عام همانند ذره ای د رآفتاب پر انوار او می گشتند و چرخ می زدند. مولانا سماع را وسیله ای برای تمرین رهایی و گریز می دید. چیزی که به روح کمک می کرد تا دررهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید.
 چندین سال بر این منوال سپری شد و باز حال و هوای شمس در سرش افتاد و عازم دمشق شد ولی هرچه کوشید شمس را نیافت سر انجام چاره ای جز بازگشت به دیار خود ندید.
 صلاح الدین زرکوب
 مولانا بنا بر عقیدۀ عارفان و صوفیان بر این باور بود که جهان هرگز از مظهر حق خالی نگردد و حق درهمۀ مظاهر پیدا و ظاهر است و اینک باید دید که آن آفتاب جهانتاب ا زکدامین کرانه سر برون می آورد و از وجود چه کسی نمایان می شود؟
 روزی مولانا از حوالی زرکوبان می گذشت از آواز ضرب ایشان حالی دروی ظاهر شد و به چرخ در آمد شیخ صلاح الدین به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود.
 بدین ترتیب بود که مولانا شیفتۀ صلاح الدین شد و شیخ صلاح الدین زرکوب توانست این لیاقت و شایستگی را در خود حاصل کند و جای خالی شمس را تا حدودی پر سازد. صلاح الدین مردی عامی و امّی از مردم قونیه بود و پیشۀ زرکوبی داشت و از علم و سواد بی بهره . مولانا زرکوب را خلیفۀ خود ساخت و حتی سلطان ولد را با آن همه مقام علمی سفارش اکید کرد که باید حلقۀ ارادت زرکوب را به گوش کند. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدر خود بود ولی در عین حال مقام خود را به ویژه در علوم ومعارف برتر از زرکوب می دانست ولی سر انجام به فراست دریافت که معلومات و معارف ظاهری نمی تواند چاره ساز مشکلات روحی و معضلات معنوی باشد. او با این تأمل خودبینی را کنار گذاشت و از سر صدق و صفا مرید زرکوب شد. صلاح الدین زرکوب نیز همانند شمس تبریزی مورد حسادت مریدان واقع می شد اما به هر حال مولانا مدت ده سال با وی مؤانست و مصاحبت داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و سرانجام نیز خرقه تهی کرد و در قونیه دفن شد.
 حسام الدین چلبی
 حسام الدین چلبی معروف به اخی ترک از اکابر عرفا و مرید صدیق مولانا بود. مولانا با او
 نیز ده سال مجالست داشت و حتی نظم کتاب شریف مثنوی به درخواست او صورت گرفت اما قبل از آغاز نظم دفتر دوم زوجۀ حسام الدین وفات یافت و مولانا هم پسر جوانش علاءالدین محمد را که سی و شش سال داشت از دست داد و از شدت تأثر به جنازۀ او حاضر نشد. درست است که بین علاءالدین با پدر دراین ایّام اختلافاتی وجود داشت اما بدون شک این اختلافات مانع از تأثر شدید پدر در مرگ فرزند نشد. به این ترتیب مدت دو سال نظم مثنوی متوقف شد و در سال 662 هجری قمری مجدداً آغاز شد.
 حسام الدین نزد مولانا مقامی والا و عزیز داشت تا بدانجا که آورده اند: روزی مولانا با جمع اصحاب به عیادت چلبی می رفت در میان محله سگی برابر آمد، کسی خواست او را برنجاند فرمود که سگ کوی چلبی را نشاید زدن.
 آن سگی را که بود در کوی او من به شیران کی دهم یک موی او
 همچنین آورده اند که از حضرت خداوندگار ( مولانا ) سؤال کردند که از این سه خلیفه و نایب کدامین اختیار است؟ فرمود: مولانا شمس الدین به مثابت آفتاب است و شیخ صلاح الدین درمرتبۀ ماه است و حسام الدین چلبی میانشان ستاره ایست روشن و رهنما.
 آثار مولانا
 آثار کتبی مولانا را به دو قسمت ( منظوم و منثور ) می توان تقسیم کرد. آثار منظوم:
 1- مثنوی: کتابی است تعلیمی و درسی در زمینۀ عرفان و اصول تصوف و اخلاق و معارف و مولانا بیشتر به خاطر همین کتاب معروف شده. مثنوی از همان آغاز تألیف در مجالس رقص و سماع خوانده می شد و حتی در دوران حیات مولانا طبقه ای به نام مثنوی خوانان پدید آمدند که مثنوی را با صوتی دلکش می خواندند.
 به مناسبت ذکر نی 18 بیت نخست مثنوی را نی نامه گفته اند. نی نامه حاوی تمام معانی و مقاصد مندرج در شش دفتر است به عبارتی همۀ شش دفتر مثنوی شرحی است بر این 18 بیت.
 2- غزلیات: این بخش از آثار مولانا به کلیات یا دیوان شمس معروف گشته، زیرا مولانا در
 پایان و مقطع بیشتر آنها به جای ذکر نام یا تخلص خود به نام شمس تبریزی تخلص کرده. به احصای نیکلسن مجموعۀ غزلیات مولانا حدود 2500 غزل است.
 3- رباعیات: معانی و مضامین عرفانی و معنوی در این رباعیها دیده می شود که با روش فکر و عبارت بندی مولانا مناسبت تمام دارد ولی روی هم رفته رباعیات به پایۀ غزلیات و مثنوی نمی رسد و متضمّن 1659 رباعی است.
 آثار منثور:
 1- فیه ما فیه: این کتاب مجموعۀ تقریرات مولانا است که در مجالس خود بیان کرده و پسر او بهاءالدین یا یکی دیگر از مریدان یادداشت کرده. فیه ما فیه در موارد کثیر با مثنوی مشابهت دارد منتهی نسبت به مثنوی مفهوم تر و روشن تر است زیرا این اثر نثر است و کنایات شعری را ندارد.
 2- مکاتیب: این اثر به نثر است و مشتمل بر نامه ها و مکتوبات مولانا به معاصرین خود.
 3- مجالس سبعه: و آن عبارتست از مجموعۀ مواعظ و مجالس مولانا یعنی سخنانی که به وجه اندرز و به طریق تذکیر بر سر منبر بیان فرموده است.

 وفات مولانا
 مدتها بود جسم نحیف و خستۀ مولانا در کمند بیماری گرفتار شده بود ا اینکه سرانجام این آفتاب معنا درپی تبی سوزان در روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال 672 هجری قمری رحلت فرمود.
 در آن روز پر سوز، سرما و یخبندان در قونیه بیداد می کرد و دانه های نرم و حریرین برف در فضا می رقصیدند و بر زمین می نشستند. سیل پر خروش مردم پیرو جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند. افلاکی می گوید:« بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند » و چهل شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.
 بعد چل روز سوی خانه شدند همه مشغول این فسانه شدند
 روزو شب بود گفتشان همه این که شد آن گنج زیر خاک دفین
 آری چنین بود زندگی مولانای ما، زندگی این خداوندگار بلخ و روم که برای وصول به عشق واقعی برای نیل به از خود رهایی در مقام فنا و بالاخره برای سیر تا ملاقات خدا که راه آن در فراسوی پله های حس و عقل و ادراک عادی انسانی است از زیر رواقهای غرور انگیز مدرسه و از فراز منبری که در بالای آن آدمی آنچه را خود بدان تن د رنمی دهد از دیگران مطالبه می کند، خیز برداشت و با حرکتی سریع و بی وقفه پله پله نردبان نورانی سلوک را یک نفس تا ملاقات خدا طی کرد. یک نفس اما در طول مدت یک عمر شصت و هشت ساله که برای عمر تاریخ یک نفس هم نبود.

 

 فهرست منابع:

 1- شرح زندگانی مولوی، به قلم استاد بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات تیرگان.

 2- پله پله تا ملاقات خدا، تألیف دکتر عبدالحسین زرّین کوب، انتشارات علمی.

 3- شرح جامع مثنوی معنوی، تألیف کریم زمانی، دفتر اول، انتشارات اطلاعات.





نوع مطلب : عرفا، شیخ ابوالحسن خرقانی، 
برچسب ها : عرفا، شیخ ابوالحسن خرقانی،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 8 مهر 1392
جمعه 24 آبان 1398 11:42 ق.ظ
Thankfulness to my father who shared with me regarding
this blog, this blog is genuinely awesome.
سه شنبه 7 آبان 1398 08:31 ق.ظ
Very quickly this web site will be famous among
all blogging visitors, due to it's good articles
جمعه 3 آبان 1398 04:58 ب.ظ
I feel this is one of the so much vital info for me.
And i'm glad reading your article. However wanna
observation on some basic things, The web site taste is great, the
articles is truly nice : D. Good activity, cheers
چهارشنبه 3 مهر 1398 06:50 ق.ظ
Fine way of explaining, and nice post to take facts about my presentation subject,
which i am going to present in academy.
یکشنبه 17 شهریور 1398 06:07 ب.ظ
If some one wants expert view on the topic of running a
blog after that i recommend him/her to pay a visit this blog,
Keep up the pleasant job.
شنبه 16 شهریور 1398 02:43 ب.ظ
Nice post. I learn something new and challenging on blogs I
stumbleupon everyday. It will always be helpful to read articles from other writers and use something from their sites.
سه شنبه 12 شهریور 1398 08:39 ب.ظ
I do accept as true with all of the ideas you've offered on your
post. They're very convincing and can certainly work.
Still, the posts are too brief for beginners. May just you please lengthen them
a bit from subsequent time? Thank you for the post.
یکشنبه 10 شهریور 1398 11:10 ب.ظ
This site was... how do I say it? Relevant!! Finally I have found something that helped me.
Cheers!
شنبه 2 شهریور 1398 11:13 ق.ظ
Right here is the perfect website for anybody who wants to understand this topic.
You know so much its almost tough to argue with you (not that I really will need to…HaHa).

You certainly put a brand new spin on a topic that has been discussed
for years. Great stuff, just wonderful!
شنبه 2 شهریور 1398 06:50 ق.ظ
Hello, i feel that i noticed you visited my weblog thus i came to return the want?.I'm trying to in finding things to improve my
site!I assume its good enough to use a few of your ideas!!
چهارشنبه 9 مرداد 1398 09:44 ق.ظ
Unquestionably believe that which you stated. Your favorite reason appeared
to be on the web the easiest thing to be aware of.
I say to you, I certainly get annoyed while people think about
worries that they plainly don't know about.
You managed to hit the nail upon the top as well as defined out the whole thing without having side-effects ,
people can take a signal. Will probably be back to get more.
Thanks
پنجشنبه 3 مرداد 1398 11:43 ب.ظ
Link exchange is nothing else but it is simply placing the
other person's web site link on your page at proper place and other person will also do similar in favor of you.
plenty of fish natalielise
پنجشنبه 3 مرداد 1398 09:22 ب.ظ
My family members always say that I am killing my time here at web, however I
know I am getting experience all the time by reading such nice articles.
چهارشنبه 5 تیر 1398 04:32 ب.ظ
I am not sure where you're getting your information, but great topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.

Thanks for wonderful info I was on the lookout for this info
for my mission. fotbollströjor barn
شنبه 25 خرداد 1398 07:12 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme. Did you
design this website yourself or did you hire someone to do it for you?
Plz reply as I'm looking to create my own blog and would
like to know where u got this from. appreciate it
یکشنبه 19 خرداد 1398 05:53 ب.ظ

Hello there! I know this is kinda off topic nevertheless I'd figured I'd ask. Would you be interested in exchanging links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa? My website goes over a lot of the same topics as yours and I think we could greatly benefit from each other. If you are interested feel free to send me an e-mail. I look forward to hearing from you! Wonderful blog by the way!
جمعه 17 خرداد 1398 01:19 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I find It truly useful & it helped me out a
lot. I hope to give something back and aid others like you helped me.
چهارشنبه 15 خرداد 1398 05:15 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading all of your article post.
I like to write a little comment to support you.
چهارشنبه 15 خرداد 1398 04:17 ق.ظ
Howdy! This is my first comment here so I just wanted to
give a quick shout out and say I genuinely enjoy reading your articles.
Can you suggest any other blogs/websites/forums that deal with the same subjects?
Thanks for your time!
یکشنبه 12 خرداد 1398 01:11 ب.ظ
When I initially commented I seem to have clicked on the -Notify me when new comments are
added- checkbox and now whenever a comment is added I
recieve four emails with the same comment. Is there a way you can remove me from that service?
Many thanks!
جمعه 10 خرداد 1398 03:29 ب.ظ
I got this web site from my pal who informed me on the topic of this web site and at the moment this time I am visiting
this website and reading very informative posts at this place.
جمعه 10 خرداد 1398 08:59 ق.ظ
Hi i am kavin, its my first time to commenting anyplace, when i read this piece of writing i thought i could also create comment due to this
brilliant post.
پنجشنبه 9 خرداد 1398 04:20 ق.ظ
Hi there to all, how is the whole thing, I think every one is getting more from this web
site, and your views are pleasant designed for new users.
چهارشنبه 8 خرداد 1398 07:36 ق.ظ
Greetings! Very useful advice within this post!
It is the little changes which will make the most important changes.

Thanks a lot for sharing!
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 11:41 ب.ظ
Your method of telling everything in this piece of writing is in fact fastidious, all can easily be aware of it, Thanks
a lot.
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 07:54 ب.ظ
Hurrah, that's what I was seeking for, what a material!
present here at this webpage, thanks admin of this website.
جمعه 20 اردیبهشت 1398 04:18 ب.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Thank you so much, However I am going through issues with your RSS.

I don't know why I am unable to join it. Is there anyone else getting similar RSS
problems? Anybody who knows the solution can you kindly respond?
Thanks!!
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 05:01 ب.ظ
Definitely believe that which you stated. Your favorite justification seemed to be on the internet the easiest thing to
be aware of. I say to you, I definitely get annoyed while people think about
worries that they just do not know about. You managed to hit the nail upon the top and also
defined out the whole thing without having side-effects , people could take a signal.
Will likely be back to get more. Thanks
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 12:30 ب.ظ
Hi there just wanted to give you a brief heads up
and let you know a few of the images aren't loading properly.

I'm not sure why but I think its a linking issue.

I've tried it in two different web browsers and both show the same outcome.
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 07:10 ق.ظ
Quality articles or reviews is the key to be a focus for the viewers to
visit the web page, that's what this website is providing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


" شیخ ابوالحسن خرقانی " در شهری به نام قلعه نو خرقان با جمعیتی بالغ بر 4000 نفر در 20 کیلومتری محور شاهرود - آزادشهر آرمیده است. مجموعه آرامگاه با توپوگرافی جالب و جذاب به صورت باغ ایرانی است و نهر آبی از کنار آن روان است و در کنار آن مکانی برای استراحت گردشگران در نظر گرفته شده است . درمرکز مجموعه بنای آرامگاه و مسجدی منسوب به شیخ ابوالحسن واقع است. محراب این مسجد که متعلق به دوره ایلخانی است از جمله مهمترین بخش های بنا بوده و تنها محرابی است که رو به مغرب ساخته شده ...

شیخ ابوالحسن بر سر در خانقاه خود چنین نوشته بود «هر که در این سرا در آید نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد»
امروزه این گفتار بشر دوستانه ، شعار ملی گردشگری کشورمان است.

Telegram: https://telegram.me/mr6599
facebook.com/kharghani.ir


مدیر وبلاگ : رحیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
br>

 

 

'); //-->
360 ?±U†?¯
هفته نامه 9 دی
راز تی وی
فروشگاه اینترنتی یاران
سایت تفریحی
سایت ابزاردهی
photoshop
کلیه حقوق این وبلاگ برای شیخ ابوالحسن خرقانی (352_425 ه.ق) محفوظ است
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو